شنیدیم چند روزه برای انجمن علمی ثبت نام می کنن
خاطره ای از انتخابات دارم براتون شرح می دم امیدوارم اذیت نشین
یلدای ۸۲ بود
قرار بود انتخابات راس ساعت ۳ برگزار بشه
یکی از خانوم های کاندیدبرگه هایی رو که باید تحویل نماینده ی انجمن مرکزی می دادیم رو
همراهش بود وبا خودش نیاورده بود
باورتون نمی شه این دفعه سوم یا چهارم بود که بجه ها رو جمع کرده بودیم اگه یکم دیر می کردیم
جمع کردن دو باره بچه ها کار غیر ممکنی بود
خلاصه منو دوستم(که آخرش دبیر انجمن شد) تقریباهر جایی که به فکرمون خطور کرد رو دنبالشون گشتیم
من قشنگ می دونستم اگه برگزار نشه اون بنده خدا خیلی ضایع می شه
ببینید شانس رو از بد یا خوب حادثه فرداش روز یک دی بودش یعنی یه جورایی اون شب تولد من بود
به دوستم گفتم بپر بریم شیرینی بگیریم پرسید چرا
گفتم برو توی راه می گم
خلاصه خریدیم و اومدیم دیدیم کنار دفتر انجمن مر کزی
یه نفر نه یه فرشته داره گریه می کنه دیدم آقای صادقی داره دلداریش می ده
یکی از هم کلاسی های دیگه ام هم اومد اون هم همینطور
بعد منو دوستم هم رسیدیم
اون فرشته خانمه همینکه چشای قشنگش به قیافه بد صورت من افتاد اشکاشو زودی پاک کرد . من گرفتم برایه چی داره گریه می کنه
آخه ۳ ترم خیلی رویایی می شناختمش
بهشون گفتم گریه می کنین ؟با قیافه حق به جانبی بهم گفتش نه
تقریبا"نصف بچه ها رفته بودن
گفتم خانوم برای اینکه یه بار دیگه اگه خواستیم انتخابات رو برگزار کنیم من یه شیرین کاری ترتیب دادم بیا بریم بد نمی گذره
خلاصه رفتیم کلاس جاتون خالی براشون شعر خوندم یه ترانه ی مخصوص هم بلدم اون و همخوندم راستش رو بگم من از دیشبش قرار گذاشته بودم فردا جشن بگیرم تا از اونی که می خوام چند تا عکس داشته باشم به این خاطر به آرش ازرحیمی گفته بودم فردا بیاد عکس بگیره اون هم قبول کرده بود
از شانس ما دو تا خانوم خوب کلاسمون که اینها همیشه با همدیگه ان وخیلی هم خانوم هستن
یکی بچه شیراز یکی بچه تهرون آره
دم در کلاس منو دیدن گفتن آقای جشن می خواین بگیرین ما دوربین آوردیم براتون می گیریم
من هم آرش رو دیدم گفتم آرش جون شر منده
آره سرتون رودرد نیارم
اون روز من موقع عکس گرفتن خیلی نزدیک شدم به اونی که می خواستم - فاصله قده سه تاصندلی بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
برای ظاهر شدن عکس ها خیلی لحظه شماری می کردم
آخرش عکاس نگاتیو رو آورد گفتش همه عکسها سوخته
حال عجیبی بهم دست داد
راستس این رو کسی نمی دونست تا حالا این اولین جشن تولد زندگیم بود تا حالا برا خودتون جشن گرفتین
جشن تولد بیست وچهار سالگیم






